دوشنبه 26 شهریور 1397 1203

این حدیث خاک سرخ کربلاست

عشق با سوزغزل ها همنواست

این حدیث خاک سرخ کربلاست


آب در کام عطش، انکار شد
زخم بر سوز جگر، آوار شد
از گلوی نازک شش ماهه ای
خون چکید و یک جهان، بیدار شد
با وجود ظلم و جهل بی اساس
عشق با اهداء خون تکرار شد

این حدیث خاک سرخ کربلاست
عشق با سوزغزل ها همنواست

در دلم افتاده زخمی بیکران
می فشارد بر قلم دستی نهان
راوی یک جنگ مظلومانه ام
می خراشد سینه ام را بی امان
کفر می بارد ولی ایمان ما
می نویسد قصه اش را همچنان

اشک چشمم خنده را برچیده است
تا علم های محرم دیده است

می کشم از سینه آهنگ عزا
با حدیث تشنه کام کربلا
قصه ی بی مهری آل یزید
با عزیز و نور چشم مصطفی
قصه ی خونین صحرای عطش
می کند عرش فلک ماتم سرا

با تب سنگین و جانسوزانه اش
می برم دل را به سمت خانه اش

اشک ها بر گونه ها غلتیده است
خنده ها را گریه ام بلعیده است
باز کرده زخم درد کهنه را
بر سرم خاک عزا پاشیده است
در نماز ظهر آخر کربلا
مرگ هفتادو دو گل را دیده است

خاطری آزرده دارم یا حسین
بیرقت کن سایه سارم یا حسین

اقلیدی